جمعه, 27 مهر 1397
شناسه خبر:589

خاطره ای از آقای محمد غلامی

  • انداز قلم
خاطرات

 آقای محمد غلامی لطف نمودند و خاطره ای از روزهای قدیم برای زیارتی ها فرستادند که تقدیم عزیزان می شود دوستان توجه داشته باشند این خاطره ی زیبا علاوه بر اینکه قسمتی از گذشته را به ما می نمایاند از نظر ادبی نیز قابل تامل است.

 تقدیم به روان خداکرم چترزرنگاری

           نه اینکه انگار دیروز بود، دیروز بود.کنار آب های زلال باران ِ مانده در چاله های 

   حاشیه ی راه منتظر می ماندی تا هم کلاسی ات بیاید ویک باره کلوخی به آب

بزنی و بخندی و فرار کنی واوخیس از پشنگه، در صدد تلافی به دنبال تو بیفتد یا با

دوچرخه ی26سبزِ سیر ، از باغ «کل غـُلوم» بگذری و سنگ ِ«بَردِ زرد»به حالت غبطه

بخورد که او آن همه راه را آمده بود غلتان به«شیخ منصیر»بپیوندد وهنگامی که

شنیده بود آقا بالا رفته ،همان جا مانده بود سرراه تا هرروزببیند چطور با جیب خالی

وچند کتاب از کنارش میگذری تا به صف برسی وظهر هم با بچه ها به «باغ

موری»بروی یا«باغ کل قاسم»یا...و زیر سایه نخلی که بعدها در شعرهایت باغی می

شود،نان تخم مرغی بخوری که مادرت صبح زود آن را در دستمالی پیچانده با روغنی

که چند لایه نان را نرم کرده وبعد برگردی رکاب زنان ، و در دلوهای صمیمی و مهربانی

که آب های عمق چاه قلعه را بیرون می آورند،مِربگذاری و زیر دو درخت سایه گستر

قلعه توقف کنی و بعد بروی با «جمشید»و «حسینقلی» در زمین فوتبال ِکنار مدرسه

با توپی که از لاستیک دو چرخه درست کرده ای بازی کنی.آری دیروز بود.خود

دیروز.حالا ساختمان هم نو شده و مجبور نیستی در ساختمان بانک در منزل« رضا

بهروزی» به آواز قاه قاه«دشتی» و آهنگ قلیانش گوش بدهی و یا به خاطر سخت

گیرهای«کماهی»شعرمردم را خراب کنی که :  ز کوشش به هر چیزخواهی

رسید     به نمرات خوب کماهی رسیدحالا ساختمان ها نو شده و می توانی روی

پشت بام امتحان انشا بدهی تا «آخوند زاده» میان چند ردیف بچه های معصوم قدم

بزند.می توانی نهال های اطراف مدرسه را با دیگران بکاری تا درختان فردا شوند.می

توانی به شعر «سعادتمند» گوش بدهی که

 

            هوا سرد بود مانند سکیمو             روانه می شدیم بهردو لیمو

روزهای بارانی می توانی دوچرخه ات را در سبخ زار های اطراف «باغ ملا بارونی» رها

کنی و عصر که بر می گردی آن را برداری و ببری یا پیاده به دره های «جارو» بروی«

کلی بازی» کنی همان جا ناهار بخوری عصر هم با بچه های روستا برگردی که مثلا

مدرسه بوده ای حالا فردا « پاپری» هم اگر کف دستت را با چوب سرخ کرد به کلاس

که بروی همه چیز یادت می رود.وقتی می بینی «علی» مگس های ته کلاس را یکی

یکی می گیرد با نخ های نازکی پایشان را می بندد و رهاشان می کند تا به قول

خودش روی صورت معلم بنشیند، یا وقتی «خدا کرم» برای بچه های آقای

«حسینی» لِی لِی لِی می خواند تا کلاس بزند زیر خنده و خنده های انفجاری «

علی پور » برسد به آسمان و کلاس همیشه شاد بماند و «حسن قدرت» فرصتی پیدا

کند برای عرض اندامی و بازویی نشان بدهد و «بهروز» هم که انگلیسی را بیشتر از

ما بلد است، تلفظ صحیح سینما را بگوید و تو فرصت خوبی پیدا کنی تا خودت را نشان

بدهی ودر مسابقات فوتبال کلاسی آنقدر تعریف خودت را بدهی و به احمد نیکزاد

التماس بکنی تا تو را به عنوان دروازه بان تیمش انتخاب کند و روی تو حساب کند و تو

در دروازه بایستی و از قضا « بارانی آذرنگ »پا به توب بیاید و قبل از گل زدن خودت را

هم دریبل بزند و خیلی چیزهای دیگر. راستی بخش عمده ای از دیروز در مدرسه

ریخته. ای کاش کسی بیاید و جمعشان کند. وقتی وارد کلاس سوم می شوی در

ردیف راستِ خودت ، آخرین نیمکت را نگاه کن.درست چسبیده به دیوار. امروز کجا

افتاده یا چه می کند ، ؟ نمی دانم . اما می دانم در دلش یک دنیا خاطره انباشته

شده. اگرروزی  پیدا شودو زبان باز کند، حتما می گوید که هنوز خنده های شیرین ِ

«خدا کرم چترزرنگاری» از یادش نرفته.

 

                                                                         برازجان_بهمن87

                                                                           محمد غلامی

ارسال نظر به عنوان مهمان

نظر شما پس از تایید توسط مدیر سایت به نمایش گذاشته خواهد شد
  • دوست

    درود بر استاد غلامی عزیز

    دوست دارم 0

تصویر منتخب

تبلیغات شما 1
تبلیغات شما 2

نظر سنجی

به نظر شما برای پیشرفت و اعتلای زیارت نیاز به اقدام در کدام موارد بیشتر احساس می شود؟
به نظر شما برای پیشرفت و اعتلای زیارت نیاز به اقدام در کدام موارد بیشتر احساس می شود؟
شما باید حد اقل یک گزینه را برای رأی انتخاب کنید!